تبليغاتX
بزرگترین مرجع افسانه ها و اساطیر باستان

سلام به همه دوستان خوبم

اول از همه فرا رسيدن ماه مبارك رمضان ماه ميهماني خدا را به همه مسلمانان جهان تبريك و تهنيت عرض مي كنيم

مي بخشيد كه چند روز نبودم و وبلاگ سوت و كور بود ولي خوب... وقتي هم اومدم با يك مقاله و يك خبر خوب اومدم.

ولي بايد قبل از هر كاري از هنرمندان هم وطنم تشكر كنم كه به ما اعتماد كردند و داستانهاي خوبشون رو براي ما فرستادند.و به اطلاع آنان برسانم كه انجمن ما سعي مي كند هر چه سريعتر پاسخ هايشان را به آدرس ايميل آنها ارسال كنند. در ضمن يكي از دوستان بودند كه جلد هفتم رمان هري پاتر رو كه خودشون نوشته بودند براي ما ارسال كردند.هر چند مقصود ما اين قبيل داستانها (كه اصطلاحا فن فيكشن نام دارند) نبود ولي با اين حال در باره طرز نگارش و جمله بندي ايشان نامه اي به آدرس ايميلش ارسال كرديم ولي با اين حال دوستان سعي كنند داستانهايي كه به طور كامل خودشان خلق كرده اند را براي ما ارسال كنند.

خب ميرسيم به خبر: همانطور كه اكثر دوستان مي دانند رمان هري پاتر نوشته جوآن كتلين رولينگ به تازگي به پايان رسيده و خيل عظيمي از علاقمندان هري پاتر به دنبال كتاب مورد علاقه شان ميگردند تا با آن جاي خالي هري را پر كنند. ما هم به فكر افتاديم تا چند رمان پرطرفدار روز را معرفي و نقد كنيم تا هر كس مطابق با سليقه خودش رمان بعدي خود را انتخاب كند. تا چند روز آينده مقالات آماده و در وبلاگ قرار داده مي شود.

اين هم يك مقاله در باره فلسفه و نحوه رواج چوبدستي در بين جادوگران:

به نظر مي رسد جادوگران هميشه از چوبدستي استفاده كردهاند.اين تركه هاي چوب(يا در بعضي موارد تركه هاي بزرگ چوب) توانايي جادوگر را به يك نقطه (خواه شيئ باشد و خواه انسان يا حيوان باشد) متمركز مي كند.

برخي مردم شناسان بر اين باورند كه نقاشيهاي داخل غار مربوط به عصر حجر كه انسانهايي را به چوبدستي نشان مي دهد در حقيقت با هدف به تصوير كشيدن رهبران قبيله هايي ترسيم شده است كه چوبدستي را به منظور اثبات قدرتشان در دست گرفته اند. اين تنها يك حدس است اما مدارك و شواهد قدرتمندي در تأييد اين گفته وجود دارد كه حداقل به دوران مصر باستان باز مي گردد. هيروگليفهايي وجود دارند كه كاهناني را با يك چوبدستي در دست به تصوير مي كشيده اند.

در اسطوره شناسي يونان هرمس قاصد خدايان يونان يك چوبدستي مخصوص را حمل مي كرد كه عصاي عطارد نام داشت. عصاي عطارد تركه چوبي بالدار بود كه دو افعي به دور آن پيچيده بودند. اين افعي ها نماد خرد و نيرو هاي شفابخش به شمار مي آمدند. پزشكان از صد ها سال پيش اين دو افعي را به عنوان نماد پزشكي پذيرفته اند و امروزه هنوز هم اين دو افعي نماد پزشكي هستند.

در گذشته برخي جادوگران ترجيح مي دادند چوبدستيها از درختان كهن تر ساخته شوند زيرا معتقد بودند نيروي جادويي خاصي در اين درختان موجود است. جادوگراني كه با جادوي سياه سروكار داشتند معمولا از چوب درخت سرو استفاده مي كردند چون چوب اين درخت يا مرگ عجين بود.چوبدستي ولدمورت(شخصيت شيطاني رمانهاي هري پاتر) از چوب درخت سرخدار است اين نكته معقول و منطقي است زيرا درخت سرخدار نيروي خارق العاده عظيمي دارد در گذشته سرخدار يكي از اندك درختان هميشه سرسبز بريتانيا بود به همين دليل اين درخت هم به عنوان نماد زندگي و هم به عنوان نماد تولد دوباره محسوب مي شود يعني همان ناميرايي كه ولدمورت با تمام وجود خواهان آن بود.

نوشته شده توسط آپولو در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 11:17 | لینک ثابت |
 

در خط هيروگليف يعني خطي كه مصريا باستان از تصاوير براي نگارش استفاده مي كردند نشان داده شده است كه دين و جادو با هم رابطه اي نزديك داشتند.الهه هاي مصر بر خلاف خدايان فرهنگهاي ديگر خرد و دانش جادويي را به بشر سپردند.(براي مقايسه مي نوانيم به اسطوره هاي يونان باستان اشاره كنيم.بر اساس اين اسطوره ها قهرماني به نام پرومتيوس مجبور شد خدايان را فريب دهد تا اسرار توليد آتش را كه نماد ظهور حكمت و دانش است به وي بياموزند.)

بر اساس دين مصريان باستان كمي پس از ايجاد جهان جادو به شكل الهه اي به نام "هكا" ايجاد شد.نام هكا بعد ها عملا تبديل به واژه اي شد كه معناي"جادو"مي دهد.يعني ابتدا اين واژه وارد زبان يوناني شد.در زبان يوناني تلفظ و املاي آن زبان زا پذيرفت و تبديل به واژه "ماگه يا" شد كه امروزه واژه انگليسي "مجيك" به معناي جادو از همان واژه "ما گه يا"گرفته شده است.

الهه ي مصري ديگري به نام "توت" حتي بيشتر از هكا با جادو عجين و مرتبط است. اين الهه علاوه بر نجوم و رياضيات بر هنر هاي مداوا نيز فرمانروايي مي كرد كه در فرهنگهاي همواره با جادوگري در ارتباط بوده است.معمولا در نقاشيها او را در حالي كه قلمي در دست داشت به تصوير مي كشيدند.مردم مصر باستان عقيده داشتند او كتابهاي پنهاني و محرمانه اي نوشته و در آنها راز و رمز كيمياگري و علوم را افشا نموده است. آنها عقيده داشتند يكي از اين كتابها در جعبه اي زرين قرار گرفته مهر و موم شده و در معبدي مخفي نگهداري مي شود.

افسونهاي مصري

مصريها شديدا بر افسون و طلسم اتكا مي كردند.مردم مي گفتند اگر در باره عملي صحبت شود افسون و طلسم موجب انجام آن كار مي شود.جادوگري به نام وبا آنر در دربار تنديس كوچكي از تمساح را به تمساح زنده تبديل كرد.سپس اين حيوان وحشي يكي از عاشقان ملكه را به قتل رسانده و دوباره توسط جادوگر به وضعيت اوليه بازگشته است.يكي از پادشاهان جادوگر تصوير ناوگان دشمنانش را در آب غرق كرد و با اين كار او كشتيهاي حقيقي دشمنانش را غرق كرد.

نوشته شده توسط آپولو در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت 9:54 | لینک ثابت |

سلام.يك خبر خيلي خوب:بلاخره تونستم اعضاي انجمن رو راضي و آماده كنم.بخش رمان نويسي وبلاگ از همين لحظه افتتاح مي شود.

ا...ببخشيد از بس عجله داشتم يادم رفت توضيح بدم. از آنجا كه ما ايراني ها استعداد هر نوع كاري رو به مقدار بسيار زياد داريم كه متاسفانه به علت بعضي مسائل نظير امكانات كم در حد يك استعداد باقي مي ماند تا به همراه خودمان در زير خاك مدفون شود من به فكر افتادم تا انجمن رمان نويسان را در اين وبلاگ تشكيل دهم. هدف از اين انجمن رشد و شكوفايي استعداد هاي جوانان نوجوانان و حتي كودكان ايراني در سراسر دنيا در زمينه داستانهاي تخيّلي فانتزي است.شما مي توانيد :

1-ايده و طرح كلي رمان تخيْلي خود را براي اين انجمن بفرستيد تا نقاط ضعف و قوت شما و همچنين پيشنهاد ها و راهكار هايي براي تقويت آن را در ايميل خودتان دريافت كنيد.

2- يك يا چند فصل از رمان خود را به همراه خلاصه اي كوتاه از آن براي ما فرستاده تا نقاط ضعف و قوت شما و همچنين پيشنهاد ها و راهكار هايي براي تقويت آن را در ايميل خودتان دريافت كنيد.

لازم به ذكر است: در صورت در خواست شما هيچ يك از افراد خارج از انجمن داستانهاي شما را نمي بيند.

افراد اين انجمن از يك نويسنده داستانهاي فانتزي - دو هري پاتريست خوش ذوق - يك نويسنده داستانهاي كوتاه و يكي از آشنايان من(كه در مورد قوه تخيْل خارق العاده ايشان و همچنين استعدادش در خلق صحنه هاي تخيْلي هر چه بگويم كم گفته ام.مطمئنا شما هم وقتي اولين طرحش را براي داستانتان بگيريد مثل من اين شكلي ميشويد:)تشکیل شده است.

كه البته در اين ميان به علت مشكلاتي نظير در دسترس نبودن اينترنت فقط من و احتمالا آن نويسنده داستانهاي فانتزي (كه فعلا اسمش را لو نمي دهم)به عنوان نماينده بقيه در اين وبلاگ مطلب مي نويسيم و يا با شما ارتباط داريم.

لطفا طرح داستان و يا فصلهايش را فقط به اين آدرس ارسال كنيد:hamed_potter@yahoo.com

نوشته شده توسط آپولو در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 ساعت 11:47 | لینک ثابت |

مرلين يكي از مدبر ترين و خردمند ترين جادوگران تمام اعصار محسوب مي شود.او جادوگري بسيار ماهر بود و گفته مي شود مشاور وورتيگرن اوتر پندارگون و آرتور بوده است كه همگي آنان شاهان بريتانياي كبير بوده اند.

به احتمال زياد مرلين مبتني بر شخصيت جادو گري واقعي باشد اما كاملا مشخص است كه مرليني كه ما ميشناسيم حاصل مبالغه هاي بيش از اندازه از مرلين اصلي است درست مانند شخصيت رستم دستان كه يكي از فرماندهان ورزيده ايران باستان بوده اما آشكار است كه توانايي گذراندن تيري از تنه درخت سالخورده اي را ندارد.

به عنوان مثال عده اي معتقدند سنگهاي بزرگي كه در استون هينج وجود دارند را مرلين به آن ترتيب در آن مكان چيده است.عده اي ديگر معتقدند او از توانايي پيشگويي بر خوردار بوده است زيرا به سوي گذشته مي زيسته است و به همين دليل آينده را مي دانست.

مرلين بيش از هر چيز ديگر به اين دليل مشهور است كه معلم شاه آرتور بوده است.او آرتور را در دوران نوزادي مخفي نمود. شاعري به نام آلفرد تنيسون در شعري به نام چكامه پادشاه آن بخش از داستان را به اين ترتيب حكايت مي كند:

آرتور متولد شد و به محض ورود به اين جهان/در نزديكي دري مخفي شد/به مرلين سپرده شد تا او را در مكاني دور دست نگه دارد/تا زمان مناسب آن برسد/زيرا فرمانروايان آن روز گاران سبع و وحشي/چونان فرمانروايان اين دوران/خشن بودند و ددمنش و به يقين آن كودك را هم مي دريدند/اگر كودك را مي ديدند مثله اش مي كردند/هر يك از فرمانروايان حكومت خود را مي طلبيد/بسياري از آنان از اوتر نفرت داشتند/پس مرلين كودك را با خود برد/او را به سر آنتون كه شواليه اي پير بود سپرد/سر آنتون دوست قديمي اوتر و همسرش/در كنار فرزند خود آرتور را پرورش دادند/احدي از اين موضوع مطلع نشد و از آن پس/فرمانروايان همچون حيوانات وحشي با هم جنگيده اند / جنگهايي كه ويراني اين سرزمين را سبب گشته است

سپس مرلين خود معلم و مشاور آرتور شد. او از هوش سرشار و نيز جادو هاي بيشمار خود استفاده كرد تا به پادشاه جوان در جنگ با دشمنان بريتانيا كمك كند.

آن گونه كه در داستانها روايت شده است مرلين به بانوي درياچه علاقه زيادي داشت اما بانوي در ياچه او را فريب داد تا ستوني جادويي از هوا ايجاد كند و سپس او از همين ستون هوا استفاده كرد تا مرلين را براي هميشه در آن محبوس سازد.

نوشته شده توسط آپولو در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 ساعت 11:0 | لینک ثابت |
 
business articles