سیلن را زمانی پسر پان دانسته اند و زمانی برادر وی و یکی از پسران هرمس.او مرد سالخورده فربه و خوشگذرانی بود که اغلب سوار بر الاغ دیده میشد، زیرا از فرط مستی نمی توانست راه برود.او در زمان همنشینی با پان، خدای تاکستان جوان بود و به او وبه او چیز می آموخت ولی بعد ها،هر چند که همیشه مست بود به یکی از پیروان مومن و با وفای او بدل شد.
پان خدای سرور بود.او پسر هرمس و خدایی شوخ ، جنجالی و شاد که در سرودهای هومری به این
ویژگی مفتخر شده است.اما او نیم حیوان بود که شاخ بز بر سر داشت و پاهایش به شکل سم بز بود
او همچنین خدای چوپان ها و گله های بز بود. جنگلها و بیشه ها و کوهستانها خانه و کاشانه اش بود
اما آرکادی،زادگاهش، را از همه جا بیشتر دوست داشت.او موسیقیدانی اعجوبه و استاد بود.پان
آهنگهایی می نواخت به زیبایی آواز بلبلان و همواره عاشق پریان بود اما بسبب زشت رویی همیشه ناکام میماند.
ساتیرها مثل پان انسان- بز بودند و مثل او در بیابانها و بیشه زارهای روی زمین می زیستند. الهه های جنگل، درست برخلاف این خدایان غیر انسانی و زشتروی، پیکری زیبا و خوشتراش داشتند و عبارت بودند از: اور آدها که پریان یا نیمف های کوهستان بودند، و دریادها یا هامادریادها که پریان درختان بودند و هر یک به درخت خاص خود علاقه داشتند.
به زبان لاتین به آنها پارکای می گویند و از اهمیت برخوردار بودند اما معلوم نبود که در زمین یا در افلاک،در چه جایی می زیسته اند، به قول هزیود آنها خدایانی بودند که صفات نیک وبد را به آدمیان میدادند
علاوه بر سایر خدایان زمینی،دو برادر بسیار مشهور ونامدار دیگر هم بودند که کاستور و پولوکس(پولیدوس) نام داشتند و در بسیاری از داستانها آمده است که آنها نیمی از عمرشان را در زمین و نیمی دیگر را در آسمانها و افلاک گذرانده اند. اینان پسران لدا بودند که معمولا در ردیف خدایان قرار داده شده و مخصوصا از حامیان دریانوردان و ملوانان به شمار می امدند آنها پهلوانانی بودند که فقط در نبردها شرکت می جستند و بخصوص در رم از حرمت ویژه ای برخوردار بودند و به سختی پرستش می شدند
اما داستانهای ضد و نقیضی درباره این دو برادر آورده اند.عده ای فقط پولوکس را خدا دانسته اند ،اما کاستور موجود فنا پذیری بود که به نیم جاودانگی ویژه ای دست یافته بود که آن هم فقط بخاطر عشقی بود که نسبت به برادرش در دل داشت
لدا همسر تیندارئوس، پادشاه اسپارت بودو شایع است که آن زن دو پسر فنا پذیر به نامهای کاستور و کلیتم نسترا به دنیا آورد و از زئوس نیز دو فرزند به دنیا آورد به نامهای پولوکس و هلن قهرمان تروا. با این وجود کاستور و پولوکس را اغلب پسران زئوس به شمار می آورند و آنها به دیسکورها به معنی پسر بچه های زئوس شهرت دارند از سوی دیگر آنها را تیندارا یعنی پسران تیندارئوس نیز می نامیدند.
فونوس
فونوس نوه پسری ساتورن بود و نوعی خدای رومی پان و خدای روستایی. او او پیام بر و پیشگو نیز بود و وقتی انسانها در خواب بودند با آنها سخن می گفت
فون ها
فون ها، ساتیرها یا نیم خدایان رومی بودند.
کوئیرینوس
کوئیرینوس نام خداوندی رومولوس،بنیان گذار شهر رم بود.
مان ها
مان ها ارواح نیکوکار دربار هادس بودند که گاهی خدا به شمار می آمدند و مورد پرستش قرار میگرفتند.
لمور ها
لمورها یا لارواها ارواح مردگان گنه کار وپلید بودند که همه از آنها می هراسیدند
لوسینا
لوسینا را زمانی ایلی تیا ی رومی میدانستند که خدای زایمان بود ولی این نام را معمولا به جای جونو و دیانا بکار میبرند.
پومونا و ورمونتس
در آغاز نومیناها و قدرتهایی بودند که از تاکستانها و باغها نگهداری میکردند. اما بعد ها شخصیت و تجسم یافتند ودر داستانی آمده است که چگونه به عشق یکدیگر گرفتار شدند.
کامن ها
این دوازده خدای اولمپ نشین که قبلا از آنها سخن رفت به خدایان رومی هم بدل شدند.تاثیر و نفوذ هنر و ادبیات یونان به حدی در روم نیرومند شد که خداوندان باستان روم آنگونه تغییر یافتند که با خدایان یونانی همتای خود مشابه شوند ودر نتیجه آنها را یکسان کردند اما بسیاری از خدایان رومی اسامی رومی داشتند . این خدایان عبارت بودند از:ژوپیتر یا جوپیتر(زئوس)،جونو(هرا)،نپتون(پوزئیدون)،وستا(هستیا)،
مارس(آرس)،مینروا(آتنا)،ونوس(آفرودیت)،مرکوری(هرمس)،دیانا(آرتمیس)،وولکان یا مولسیبر(هفااستئوس)
و سرس(دمتر). دو خدایی که همان نامهای یونانی را نگه داشتند عبارت بودند از: آپولو و پلوتو، ولی پلوتو را به آنگونه که در یونان رسم بود هیچگاه هادس خوانده نشد.باکوس، که او را هیچوقت دیونیسوس یا دیونیزوس نخواندند،خدای شراب بود که نام لاتین آن لیبر به معنی آزاده بود.
گزینش و پذیرش خدایان یونانی موضوعی کاملا ساده بود، زیرا رومیان از خود خدای مجسم و مشخصی نداشتند.آنها اعتقادات مذهبی عمیقی داشتند ولی آن طور که باید اهل اندیشه وتفکر نبودند وهیچ وقت نمی توانستند خدایان اولمپ نشینی را با همان خصوصیات بارز و آشکار بیافرینند.خدایان رومیان،تا قبل از اینکه از یونانیان تقلید کنند، مبهم وناشناخته بودند. آنها «نومینا» بودند، یعنی قدرت یا اراده-شاید هم قدرت اراده.
تا قبل از ورود ادبیات وهنر یونانیان به سرزمین ایتالیا،رومیان داشتن خدایان زیبا وشاعرانه را حس نکرده بودند و به«موزهای بنفشه به گیسو زده» یا «آپولوی چنگ نواز که آهنگهای زیبا می نواخت» یا اینگونه چیزها توجهی نشان نمی دادند، آنها خدایان
جانوس نیز اصولا یکی از نومینا ها بود و مظهر«حدای آغاز نیک» که بی تردید پایانی نیکو در بر داشت.او تا حدودی شخصیت و تجسم یافته بود.پرستشگاه وی در رم به شرق و غرب کشیده بود، یعنی در همان جاهایی که روز آغاز پیدا میکند و پایان می یابد آنجا دو در داشت که مجسمه اش را در بین آنها برپا داشته بودند و آن مجسمه دو صورت یا چهره داشت، یکی جوان و دیگری پیر.این درها را فقط هنگامی که صلح و آرامش بر شهر حاکم بود می بستند. در هفتصد سال نخستین از عمر شهر رم درها را سه بار بستند:در دوران فرمانروایی نوما،پادشاه نیکو کار؛پس از جنگ نخست یونیک که کارتاژ در سال 241 پیش از میلاد مسیح شکست خورد؛و در دوران فرمانروایی آگوستوس که به روایت میلتون شاعر:
هیچ صدای جنگ و ستیزی
در دنیا به گوش نرسید
او الهه عشق و زيبايي بود و كسي كه همه را فريب مي داد،هم خدايان و هم آدميان را.او دوستدار خنديدن بود و هم كساني را كه مغلوب حيله هاي او شده بودند را به مضحكه مي گرفت.او الهه اي بود كه هيچ كس نمي توانست در برابرش ايستادگي كند و حتي عقل دانايان را هم مي دزديد و هوش از سرشان مي ربود.

تصویری فانتزی از آفرودیت
در ايلياد آمده است كه او دختر زئوس و ديون يا ديونه بوده است؛امّا در اشعار شاعران دوره هاي بعد آمده است كه وي از كف دريا به وجود آمده است و اسمش هم گوياي اين معني يعني«كف زا»است.زيرا كلمه آفروس به يوناني يعني كف.اين زايش دريايي نزديك سيترا تحقق يافت و پس از آن امواج او را به قبرس آوردند.به همين علت آن دو جزيره را هميشه مقدس مي شمرد.اين الهه را افزون بر اسم اصلي اش سيتريايي يا قبرسي هم ناميده اند.در يكي از سروده هاي هومر «الهه زيبايي و طلايي»خوانده شده است.

مجسمه آفرودیت( غیر مجسمه اصلی)
رومي ها نيز به همين نحو از او ياد كرده اند.زيبايي همگام و همپاي اوست.بادها و ابرهاي طوفان زا از برابر وي مي گريزند.گلهاي زيبا،زمين را خلعت و زيبايي مي بخشند،و موجهاي دريا مي خندند،و او درخشان و روشني بخش گام بر مي دارد و ره مي سپرد،اگر او نباشد شادي و ظرافت و زيبايي و خوشبختي نيز نيست.اين تصويري است كه شاعران آن را بيشتر دوست دارند.امّا اين الهه وجه ديگري نيز داشت طبيعي است كه در داستان ايلياد ،كه حاوي جنگ و ستيز پهلوانان است،از اين الهه به عنوان شخصيتي زبون و حقير ياد شود.در ايلياد وي موجودي نرمخو ،ظريف،و ضعيف است كه هيچ انسان فنا پذيري از حمله به وي نمي هراسد.در اشعار شاعران بعدي شخصيتي است خيانت پيشه و پليد و بد كردار كه نفوذ مرگبار و ويرانگري بر آدميان دارد.
در بيشتر داستانها همسر هفا استوس (وولكان)،خداي لنگ و زشتروي آهنگري است.از درختان،مورد،و از پرندگان ،كبوتر،و گاهي گنجشك و قو را هم دوست دارد.

آفرودیسیاس،معبد آفرودیت
مقالات مرتبط:
آرس(مارس)
آدونیس(گل سرخ شقایق نعمانی)
در جست و جوی پشم طلایی
هفا استوس(وولکان یا مولسیبر)
دو خدای بزرگ زمین
كوپيد و پسيشه(سيكي)
در كوه اولمپ مقرّ خدايان دو گروه از خواهران زيباروي مي زيسته اند.به نام موزها و زيبارويان با كاريت ها كه الهه هاي زيبايي بودند.
رب النوع يا الهه رنگين كمان بود و رابط يا پيام رسان خدايان.در داستان ايلياد او را فقط رابط و پيام رسان خدايان خوانده اند.در داستانهاي اوديسه هرمس نخستين كسي است كه اين وظيفه را به عهده گرفته و هميشه در نقش ايلچي خدايان پديدار مي شود،هرچند كه نمي تواند جاي ايريس را بگيرد.خدايان زماني اين و زماني آنرا به نزد خود فرا مي خواندند.
غير از دوازده اولمپ نشين بزرگ كه خدايان دوازده گانه بزرگ به شمار مي آمدند،خدايان كوچكتري نيز بوده اند كه از مرتبت پايين تري بر خوردار بودند.مهمترين اين خدايان كوچك اِروس،يا به زبان لاتين كوپيد يا كيوپيد نام داشت كه خداي عشق بود.هومر چيزي از او نمي گويد ولي هزيود با وي آشنا بوده است و در باره اش مي گويد:زيباروي ترين خداي فنا نا پذير.در داستانهاي نخستين او را اغلب به صورت جواني جدي و زيبا روي نشان مي دهند كه هداياي خوبي به انسانها مي دنهد.اين صفت خوب را كه يونانيان به او نسبت داده اند،نه يك شاعر بلكه فيلسوفي چون افلاطون مطرح كرده است.او مي گويد:"عشق(اروس) در قلب انسانها جاي مي گيرد.اما نه هر قلبي زيرا از قلبي كه ستم در آن آشيانه دارد گريزان است.بزرگترين افتخار وي اين است كه نه مي تواند بدي كند و نه اجازه مي دهدبدي كنند.زور هيچگاه با او دمساز نمي شود زيرا مردم خود خواسته و صميمانه به وي خدمت مي كنند،و آن كس كه دل در گرو عشق وي گذارده است در تاريكي ره نمي سپرد."
اروس در داستانهاي نخستين پسرآفروديت نبود،بلكه فقط همدم و همنشين و همپاي گاه به گاه او بود.در اشعار شاعران دوره هاي بعد به عنوان پسر او معرفي شده است .پسري تقريبا شرير ،شيطان صفت و آزار دهنده و از آنهم بدتر :
قلبش پليد امّا زبانش به شيريني عسل.در اين موجود پليد ،حقيقت نيست .در زندگي ستمگر است.
دستهايش كوچكند ولي تيرهايش چون مرگ دور پرواز.
عصايش نازك است امّا به آسمان مي رسد.
به هداياي خطرناكش دست نزنيد كه آنها را در آتش فرو برده است.
(در اشعار اين دوران عشق هايي كه به واسطه او بوجود مي آمد را بلا و مصيبت مي دانستند.)
اغلب او را چشم بسته نشان داده اند ،چون عشق نيز اغلب كور است.آنتروس ملتزم ركاب اوست،كه مي گويند گاهي از عشقهاي سرسري كين ستاني مي كند . مواقعي هم با عشق به مخالفت مي پردازد.هيمروس يا اشتياق،و هايمن(اين خدا را هايمنائوس هم خوانده اند كه مي گويند آنقدر زيبا بوده است كه او را با زنها و دختر ها اشتباه مي گرفتند.مي گويند پسر يكي از موز ها بوده است)خداي جشنها و عروسي نيز از ملتزمين ركابش بودند.
شمارشان به نُه مي رسيد همه از دختران زئوس و نيموزينه(منموزينه)،به معني حافظه،بودن.اينان مثل زيبارويان يا كاريت ها نخست غير قابل نتشخيص بودند.هزيود مي گويد:"آنها همه يك انديشه به سر دارندو قلبهايشان با شنيدن آواز مي تپد و روحشان از هر اندوه و نگراني عاري و تهي است هركس كه موزها را دوست دارد ،خوشبخت مي شود.هر آدمي،هر قدر هم كه اندوهگين و نگران باشد چون صداي آواز خدمتكاران موزها را بشنودافكار سياه اندوه را از سر به در مي كند و اندوه و درد را از ياد مي برد. اين والاترين و ارجمند ترين هديه موزها با آدمي است."
در دوره هاي بعد هر يك رشته كار ويژه خود را يافت:
- كليو موزِ تاريخ بود،
- اورانيا موزِ ستاره شناسي
- ملپومِنه موزِ تراژدي
- تاليا موزِ نمايش كمدي
- ترپسيكوره موز رقص
- كاليوپه موز اشعار حماسي
- اراتو موز شعر شاعرانه و غزل
- پوليهيمنيا موز آواز خواندن براي خدايان
- اوترپه موز نواختن چنگ و اشعار غنايي
آنها همنشينان آپولو خداي راستي و همچنين يار و همنشين زيبارويان يا كاريت ها بودند.پندار چنگ را به آنها و آپولو نسبت مي دهد و مي گويد:"چنگ زرّين را كه هر گامي از گامهاي رقاصان ،به آن گوش فرا مي دهد،هم آپولو داشت و هم موز هاي گل بنفشه اي."هركس كه از آنها الهام مي گرفت از هر كشيش يا كاهن مقدس تر مي شد.
چون فكر و امديشه زئوس والايي و تكامل يافت ،دو موجود يا چهره والا تبار در اولمپ كنار او نشستند:تميس به معني حق يا عدالت خدايي،و ديك كه عدالت انساني است.امّا هيچگاه شخصيت واقعي نيافتند.اين موضوع درباره دو احساس تجسّم يافته اي صدق مي كند كه به نظر هومر و هزيود از محترم ترين احساسات به شمار مي آمدند:نمنيس كه معمولا آنرا به خشم عادلانه يا پارسايانه تر جمه كرده اند ،و آيدوس.اين كلمه حرمت و حيايي معني مي دهد كه آدميان را از ارتكاب بدي و گناه باز مي دارد،ولي در عين حال به معني احساسي است كه انسان در برابر آدمهاي بدبخت و بينوا در دل حس مي كند (درك اختلافي كه بين آدمهاي بدبخت و خوشبخت وجود دارد نه شفقت يا دلسوزي)ولي آْنگونه كه بايد و شايد به توصيف در نمي آيد.
با وجود اين به نظر نمي رسد كه نمسيس و آيدوس نزد خدايان مي زيسته اند.
اريني ها(فوري ها)
اريني ها(فوري ها) را ويرجيل در دنياي زيرين جاي داده است .شعراي يوناني چنين پنداشته اند كه وظيفه اصلي اريني ها تعقيب گنه كاران در زمين است.آنان سنگدل و بي رحم ولي در عين حال عادل و داد گستر بودن.هراكليتوس درباره آنها مي گويد:"حتي اگر خورشيد هم از مسير يا مدار خويش خارج شود،اريني ها،مأموران دادگستري،بر او مي تازند و او را مي گيرند."معمولا اينان سه نفر بودند به نام هاي تيسيفون ،مگائيرا و آلكتو.
خواب،مرگ،رؤيا
سگ سه سر و اژدهايي كه بر در دروازه الماس به نگهباني ايستاده است و تمامي ارواح را اجازه مي دهد وارد شوند ولي از بازگشت آنها جلوگيري مي كند.هر يك از ارواح را پس از ورود به آنجا به حضور سه داور مي برند به نامهاي رادامانتوس ،مينوس و اِآكوس(اياكوس)كه حكم يا رأي مقتضي را صادر مي كنند و در نتيجه بدكاران و گنه كاران به عذاب جاوداني محكوم مي شوند و نيكان به جايگاه سعادت ابدي مي روند كه صحراي اليزي نام دارد.
آنها را گاهي دو بخش از دنياي زيرين مي دانستند كه تارتاروس ژرف تر از ديگري است و زندان فرزندان زمين است.اربوس نيز محلي است كه مردگان بي درنگ پس از در گذشت به آن مي روند.امّا با وجود اين اغلب تشخيص بين اين دو محل يا بخش دشوار مي شود و هر دو مورد استفاده قرار مي گيرند مخصوصا كه تارتاروس كه نامي است كه به تمامي مناطق زير زمين گفته مي شود.
سرزمين يا قلمرو مردگان را يكي از دوازده اولمپ نشين اداره مي كرد به نام هادس يا پلوتو و ملكه اش پرسفونه.دنياي زيرين را اغلب به نام همين خدا يا فرمانروا هادس هم مي نامند.به روايت ايلياد هادس در جاي مرموز و ناشناخته زيرزمين قرار دارد.اما در داستان اوديسه چنين آمده است كه راه رسيدن به آن سرزمين از لبه دنيا در امتداد رود اوسه آن يا اقيانوس مي گذرد.شاعران اعصار بعد گفته اند كه راه هاي ورودي بسياري دارد و همه از ميان غارها و از كنار ساحل درياچه هاي ژرف مي گذرند.
پوزئيدون(نپتون)
فرمانروا و خداوندگار دريا(درياي مديترانه)و درياي آرام(درياي اوكسين كه اكنون درياي سياه نام دارد)البته رودخانه هاي زيرزميني نيز به او تعلق داشت.
اوسه آن(اقيانوس)
كه خدايي تيتاني بود،بر رودخانه اي به نام اوسه آن حكم ميراند كه بزرگ بود و زمين را دور مي زد.تتيس كه او نيز تيتان بود ،همسر او بود.اوسه آنيد ها كه پريان دريايي ساكن اين رودخانه بزرگ بودند،دختران آن دو بودند و خدايان همه رودهاي دنيا پسرانشان.
پونتوس
كه درياي ژرف معني مي دهد پسر مادر زمين و پدر نرئوس يا نروس بود.او از خدايان دريايي بود كه به حرمتي كه مي ديد سزاوار نبود
نرئوس(نروس)
«پيرمرد دريا» نيز خوانده مي شوند و به نوشته هزيود"خدايي مورد اعتماد و نجيب است كه عادلانه مي انديشد و افكار دوستانه در سر دارد و هيچ وقت دروغ نمي گويد." دوريس،دختر اوسه آن همسر او بود .آنها پنجاه دختر داشتند كه همه پريان يا حوريان دريايي بودند و به واسطه نام پدرشان آنها را "نرئيد" مي ناميدند،يكي از آنان،به نام تتيس مادر آكليس(آشيل)بود.آمفيتريد،همسر پوزئيدون،يكي از آن دختران بود.
تريتون
شيپورچي دريا بود.شيپورش يك گوش ماهي خيلي بزرگ بود.او پسر پوزئيدون و آمفيتريد بود.
پروتئوس
زماني او را پسر پوزئيدون دانسته اند و زماني ملازم و همنشين وي .او هم از قدرت پيشگويي برخوردار بود و هم از قدرت تغيير شكل در هر زمان كه اراده مي كرد
نايادها
نايادها پريان يا نيمف هايي بودند كه در شهر ها و چشمه ها مي زيستند.
لوكوتئا(لوكوته)
لوكوتئا و پسرش پالمون كه زماني انسان بودند ،مثل گلوكوس به خداوندان آب بدل شدند،امّا اين سه خداوند از اهمّيّت چنداني برخوردار نبودند.


