تخمورو(تهمورث)همانند هوشنگ و ديگر "مردمان نيك" ديوان را شكست مي دهد و بر بت پرستان و زنان و مردان جادوگر و ساحر مي تازد و آفريدگار حقيقي را گرماي مي دارد و در روايتي ديگر در ستيز با شر اهريمن را به هيأت اسبي در مي آورد و سي سال سوار بر اهريمن گرد جهان مي گردد.
در گذر زمان و در هر دوره داستاني ديگر بر افسانه تاريخي تهمورث افزوده شده است.طبري و بسياري ديگر از مورخين از تولد بودا به هنگام فرمانروايي تهمورث سخن مي گويند و مي دانيم كه بودا در قرن ششم مي زيسته است.
در رام يشت آمده است كه "تهمورث زيناوند از فرشته هوا خواست كه او را بر همه ديوها و مردمان و جادوگران و پريان چيره سازد كه او اهريمن را به پيكر اسبي درآورده و بر آن سوار شد و تا به دو انتهاي زمين براند" .
تهمورث اهريمن را به مدت سي سال در بند داشت و بر او زين نهاده و بر پشت او سوار مي شد و هر روز سه بار گرد گيتي را مي گشت و بر سرش گرز پولادين مي كوبيد و با او به دريا و كوه و فراز و نشيب البرز را مي پيمود وقتي از گردش بر مي گشت او را در بند نموده و جز زخم گرزآشام خوراكي نداشت..خوراك اهريمن از گناه مردم بود.هر روز كه مردم بيشتر گناه مي كردند او سرحال ،و هنگامي كه گناه نمي كردند او گرسنه مي شد.تا اينكه اهريمن با دادن وعده به زن تهمورث توانست بفهمد هنگامي كه وقتي كه با تهمورث به جهانگردي مي رود در هنگام فرود از قلّه البرز ترس بر تهمورث چيره مي شود.و روز بعد در آن هنگام از فرصت استفاده كرده و تهمورث را بلعيد.در آن هنگام سروش خبر مرگ تهمورث را به جمشيد شاه داد و به او روشي آموخت تا بتواند تهمورث را از شكم اهريمن بيرون بكشد.و او هم همين كار را كرد و لاشه تهمورث را از شكم اهريمن بيرون كشيد و شست و شو داد و به استودان نهاد،بناي استودان يا دخمه اي كه مردگان را در آن مي نهند يادگار از آن روز است.
مورخين بناي چند شهر مثل بابل را به او نسبت مي دهند.در شاهنامه تهمورث خط را در برابر نكشتن ديوان از آنان مي آموزد:
نوشتن به خسرو بياموختند دلش را به دانش بر افروختند.


