
هرا ،ملكه انسان هاي فاني.
در زيبايي سر آمد آنهاست، و بانوي بر ترين
كه در اولمپ حرمتي والا دارد
حرمتي چون حرمت زئوس،خداي صاعقه.
امّا هرگاه در باره اش به تفصيل سخن گفته اند،او را بيشتر چنين مي نمايند كه پيوسته سرگرم كيفر رساندن بيشمار زناني است كه زئوس عاشق آنان شده است حتي اگر آن زناندر پي حيلت ها و فريبكاري هاي زئوس ناگزير شده باشند خود را به وي تسليم كنند. اين الهه همه را به يك چشم مي ديد و همه را به قول معروف با يك چوب مي راند و مي زد.خشم زيانبار و وحشت آفرين او نه تنها زنان بلكه فرزندانشان را هم در بر مي گرفت.او هيچ خطايي را از ياد نمي برد.اگر نفرت اين الهه از مردم تروا نبود(زيرا الهه ديگري از او زيباتر و بهتر و برتر دانسته بودند)،جنگ تروا با عقد يك صلح شرافتمندانه به پايان مي رسيد.كينه ناشي از توهين به زيبايي وي زماني آرام گرفت و از دل وي بيرون شد كه سرزمين تروا در هم شكست و رو به نابودي گذاشت.

در يك داستان بسيار مهم يعني"در جست و جوي پشم طلايي "بر خلاف داستانهاي ديگر ،او حامي و پشتيبان بزرگوار و گشاده دست پهلوانان است و الهام بخش كردارهاي قهرمانانه آنان، كه در داستانهاي ديگر چنين نيست.با وجود اين در همه جا و در تمام خانه ها مورد حرمت بود. او الهه اي بود كه زنان شوهر دار در طلب كمك به او روي مي آوردند و به او پناه مي جستند.ايلي تيا(Ilityia) كه به زنان زائو ياري مي رساند دختر او بود.

معبد هرا
او گاو ماده و طاووس را مقدّس مي دانست،و آرگوس شهر مورد علاقه اش بود.
مطالب مرتبط:


