دلفي در دامنه پارناسوس سر به آسمان كشيده، كه پرستشگاه آپولو نيز در آن قرار گرفته است و نقش بسيار مهمي در داستانهاي اساطيري بازي مي كند.كاستاليا چشمه مقدّس آن بود و سفيوس رودخانه آن.همگان بر اين باور بودند كه آن پرستشگاه مركز دنياست و زايران بيشماري،هم از سرزمين يونان و هم از سرزمينهاي بيگانه ،به ديدن و به زيارت آن جايگاه مي آمدند.هيچ پرستشگاهي به پاي آن نمي رسيد .زني كاهنه در آنجا بود كه به پرسش جويندگان حقيقت پاسخ مي داد،و اين كاهنه پيش از آن كه سخن بگويد به حالت جذبه دچار مي شد.اين جذبه يا حالت خلسه مانند را از بخاري مي دانستند كه از ژرفاي شكاف صخره اي بر مي خاست كه آن كاهنه كرسي اش را كه يك سه پايه بود بر آن مي گذاشت و خود بر آن سه پايه مس نشست.
آپولو را دليان دلوسي هم مي ناميدند،كه جزيره زادگاهش بود ،و چون اژدهايي به اسم پيتون را كشته بود او را پيتيايي هم مي خواندند.اين اژدها زماني در غارهاي پارناسوس مس زيست و هيولايي هراس انگيز بود. مبارزه با اين هيولا بسيار دسوار بود ،امّا سرانجام تير هاي خطا ناپذير اين خدا به هدف نشست.اسم ديگر وي لي سيان بود كه معاني گوناگوني براي آن آورده اند :از جمله،"خداي گرگ"،"خداي روشنايي"و"خداي لي سيا".

مجسمه آپولو
آپولو در دلفي يك قدرت مثبت و صاحب كرم بود و وسيله پيوند بين خدايان و انسانها.او انسانها را راهنمايي مي كرد تا از اراده و خواست ملكوتي آگاه شوند همچنين به آنها مي آموخت كه چگونه با خدايان از در صلح و سازش درآيند،يا به قول معروف،با آنها كنار بيايند.او حتي پالايش كننده بود و مي توانست كساني را كه دستشان به خون همنوعان و خويشانشان آلوده بود پاك كند.با وجود اين،بر اساس چندين روايت او را خدايي سنگدل و بي رحم دانسته اند.همچون خدايان ديگر دو انديشه متضاد در درون او با هم در ستيز بودند.يكي انديشه خام و بدوي ،و ديگري انديشه هاي زيبا و شاعرانه.البته رگه هايي از انديشه بدوي همچنان در او باقي مانده بود.

معبد دلفی
درخت غار درخت مورد علاقه وي بود .موجودات بسياري زا مقدس مي شمارد كه مهمترين آنها پيسو يادولفين و كلاغ بود.
مطالب مرتبط:


